عباس اقبال آشتيانى
431
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
كار جد و جهد به خرج داد كه بار ديگر شاه شجاع به خيال استيصال برادر عازم اصفهان گرديد و اينبار به بهانهء مطالبه قسمتى از مال اصفهان عازم لشكركشى به آن سمت گرديد . شاه محمود چون فهميد كه علت العلل تحريك لشكركشى شاه شجاع زوجهء او خان سلطان اينجوست آن خاتون را بقتل رساند و سفرائى بتبريز فرستاده دختر سلطان اويس را در عقد خود گرفته باصفهان آورد و در مقابل برادر پشت خود را به لشكريان جلايرى قوى گردانيد . بعد از اين مواصلت سلطان اويس لشكريانى به كمك داماد خويش باصفهان فرستاد و شاه محمود به همراهى آن لشكر به قصد شيراز به طرف آن شهر در حركت آمد . شاه شجاع نيز به همراهى شاه منصور و سلطان احمد به جلوگيرى او رفت و جنگ در اطراف شيراز درگرفت . جناح راست لشكر شاه شجاع و ميمنهء سپاه شاه محمود هردو شكست يافتند و جنگ صورت قاطعى پيدا نكرد . شاه شجاع ناچار بشيراز آمد . وزير او سيد شاه ركن الدين حسن يزدى كه با دو نفر از امراى شاهى غرض داشت مكتوبى از زبان ايشان ساخته پيش شاه محمود فرستاد به اين مضمون كه اگر شاه محمود قصد شهر كند ايشان دروازهها را به روى او خواهند گشود . شاه محمود بر پشت آن مكتوب روز ورود خود را در جواب نوشته مكتوب را برگرداند و شاه ركن الدين آن را پيش شاه شجاع فرستاد شاه شجاع بقدرى از ديدن آن متغير گرديد كه در صدد قتل امراى مزبور برآمد اما بعد از آنكه بر بىگناهى ايشان و حيلهء وزير خويش وقوف يافت شاه ركن الدين را كشت و وزارت خود را به يكى از آن امرا يعنى خواجه جلال الدين تورانشاه واگذاشت . شاه محمود چون ديد كه به غلبه نمىتواند بر شيراز مسلط شود و مكتوب امراى شاه شجاع نيز ساختگى است ناچار از اطراف آن شهر برخاست و باصفهان مراجعت نمود . حكومت كرمان را شاه شجاع به يكى از خواص خراسانى خود كه پهلوان اسد پسر طغان شاه نام داشت واگذاشته بود . اين مرد بتحريك امير سيورغتمش اوغانى و شاه يحيى بتدريج در كرمان جهت خود به تهيهء اسباب استقلال پرداخت و تا مخدومشاه مادر شاه شجاع در كرمان بود نمىتوانست علنا اظهار عصيان نمايد ولى همينكه آن خاتون از اتباع پهلوان اسد رنجيده بشيراز رفت كار داعيهء سلطنتخواهى پهلوان اسد نيز بالا گرفت . در اين اثنا قطب الدين اويس پسر شاه شجاع از پدر خوفناك شده به طرف كرمان